eXitanZ
یک روز زندگی با عشق کردن ٬ حتی گناه وار
به از هزار سال زندگی بدون عشق ...
خوش به حال باغبونی که زمستوناشو بیشتر از بهارش دوست داره ...
ادامش باشه بعد ...
رقص ماژور ۵ ( برامز)
مزخرفات ای تاپیک :
انگار می تونی زندگی رو تو گوشیت خلاصه کنی اونوقت اونجا بکنیش ....
آره بازی میشه دیگه ٬ این هم یه جور زندگیه !
انگار میشه تا نور پرواز کرد .هنوز هم میشه رو شن ها لطافت عشق رو احساس کرد .
زنده باد کویر !
تکه ابر تنهای کویر : ( مرگ لحظه ای )
تنهایی او را از بقیه ابر های بزرگ به دور انداخته بود و تنها در گوشه به راهش ادامه می داد.
باد او را می نواخت ٬ آنقدر که به خاطر تنهاییش در لحظع ای تمام شد .
هیچ از او باقی نماند ٬ جز خاطره تصویرش در ذهن ها .
تمامش چند ثانیه بیشتر طول نکشید .
او از پدری که تمام نیازش خلاصه میشد تکه ای ...
عروسکی با پاهای بلند می خواست ؟
انگار که هیچ وقت تعریف اعتیاد را نمی دانسته!
راستی چقدر معتاد شدن هم سخت شده ٬ خوش به حال شون ...
این روز ها زندگی مثل الاکلنگ بازی با یه آدم چاق می مونه ...